رفتن به بالا
  • شنبه - ۲۳ اسد ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۴
  • کد خبر : ۱۸۶۵
  • چاپ خبر : روشنفکران تقلبی ما
محمد فقیری

روشنفکران تقلبی ما

محمد فقیری: بدون شک اکثریت انقلاب ها و خیزش ها در تاریخ ناشی از سه عامل استبداد، فقر اقتصادی، و […]

محمد فقیری: بدون شک اکثریت انقلاب ها و خیزش ها در تاریخ ناشی از سه عامل استبداد، فقر اقتصادی، و نا کارآمدی و ضعف مدیریت سیاسی بوده است.

در واقع حضور دو طیف در چنین خیزش ها و به دو شیوه متفاوت محسوس است.

اول : روشنفکران:

حضور روشنفکران در انقلاب ها و مبارزه ها یک حضور مدلل ا ست، و همیشه رسالت روشنفکری این را میطلبد تا باید بر علیه استبداد سیاسی و مذهبی به مبارزه برخاست و از سوی دیگر در صورت تحقق خواست ها و آرمان های روشنفکری بعد از مبارزه مسوولیت این طیف نه تنها به پایان نمیرسد که تازه آغاز میشود. از اینرو میتوان گفت که مسوولیت اساسی روشنفکر فعالیت در جامعه و ذهنیت دهی به توده ها است،خصوصیات چنین مسوولیتی منحصر به جوامعی مانند افغانستان است چون رسالت روشنفکری در مقایسه با جوامع گوناگون متفاوت است.

دوم:عوام:

حضور مردم عام در انقلاب ها و خیزش ها یک حضور معلل است یعنی علت های زیادی وجود داشتند که یک کتله وسیعی را برای رسیدن به خواسته های مورد نظر به تحرک وا داشتند،اما تنها حضور پر رنگ مردم کافی نیست ، اگر روشنفکران و فعالین سیاسی و نخبه گان اجتماعی از عهده مدیریت چنین خیزش های بر نیایند و یا اینکه چنین خیزش های از برکت حضور روشنفکران و فعالین سیاسی بی بهره باشد نباید انتظار به ثمر رسیدن آن را داشت و حرکت مردم به یک حرکت سازمان نیافته تبدیل می شود.

پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که حضور نخبه گان و روشنفکران برای جهت دهی به حرکت های آزادیخواهانه ملت ها نقش اساسی را دارا می‌باشد.

هدف از آمدن این مقدمه یک پرسش اساسی میباشد  که کشور ما در حال حاضر با آن مواجه است ، و آن اینکه : آیا در افغانستان روشنفکران و فعالین اجتماعی وجود دارند تا درجامعه بعد از جنگ و در میان توده ها کار نموده و خشونت ساختاری و استبداد ساختاری را از  بدنه فرهنگ و اندیشه های ما بزدایند؟

اگر خواسته باشم بسیار کوتاه پاسخ بدهم میگویم نه.

جفائی که در این دهه، بر حق ساختار ها و روش های که به عنوان مولفه های دموکراسی خوانده میشوند شده به جز از رژیم طالبان در هیچ نظام دیگری در تاریخ افغانستان چنین ستمی به آنها روا داشته نشده است.

امروز در کشور نهاد های که خود را نهاد های جامعه مدنی خطاب میکنند بدون استثنا، همه ئی شان فعالیت های انجوئی برای کسب پول بی درد سر دارند،تنها کافی است تا روند واریز کردن پول های هنگفتی که به حساب این انجو ها می آیند متوقف گردد تا شاهد اختتام و بستن دروازه های آنها باشیم ، و این پایان مبارک هر زمانی که فرا رسد باید آنرا جشن گرفت.چون پایان انجو ها (به اصطلاح نهاد های جامعه مدنی) پایان شعار های میان خالی،کاذب و عوام فریبانه خواهد بود.

فعالیت های مبتنی بر ارزش های جامعه مدنی و مبارزات روشنفکرانه همت والائی می خواهد و انگیزه های را از جنس انگیزه های گاندی ها و مارتین لوتر کینگ ها را میطلبد، پست همتان از عهده چنین رسالت بزرگی بر نمی آیند چون آدم های کوچک همیشه کوچک می اندیشند.

مستلزم مبارزات روشنفکرانه عقلانیت و عشق به روش های که برای آنها مبارزه صورت میگیرد میباشد. متاسفانه امروز  در افغانستان نهاد های به اصطلاح جامعه مدنی عقلانیت را با مادیت  تعویض نمودند و عشق را با حرص.

در این ده سال کدام جریان فتح باب کرد و حرکت مدنی را به راه انداخت تا ارتجاع و بنیادگرایی را مردود اعلام بدارد؟

آیا کدام نهادی پیدا شد تا دست به مبارزه فکری بزند و اندیشه های را که هیچکس تا حال جراّت شکافتن آنها را به خود نداده است بشکافد و به نقد بگیرد؟

کدام نهاد حد اقل جریانی را به راه انداخت تا یک اجماع فکری را بر علیه  فساد اداری در کشور بوجود بیاورد و برای ملت سازی کار نماید؟

.چرا هیچ کدام از همین به اصطلاح نخبه گان که ادعا های شان بلند تر از دیوار چین است هیچکاهی حرکت دموکراسی خواهانه ئی به راه نینداخته اند؟

چرا هیچ حرکتی برای مبارزه با فقر اقتصادی، خشونت،فساد اداری،مکتب سوزی،خشونت علیه زنان و غیره از سوی آنها به راه انداخته نشده است؟

آیا با این وضعیت حاکم،واقعاّ می توان انتظار تحول و دگرگونی را داشت؟

در حال حاضر فقدان نهاد های جامعه مدنی،روشنفکران و نخبه گان سیاسی در کشور بیشتر از هر وقت دیگر محسوس است.

بدون شک اصلاحگری از بالا به پائین ممکن نیست چون نمیشود که با صدور فرامین و یا هم  استبداد یک جامعه ئی را تغیر داد حکومت های امان الله خان و اولین حکوت طرفدار شوروی به این تصور بودند که با صدور فرمان ها میتوانند آغازگر فرایند اصلاحگری در جامعه باشند نه تنها این آرمان تحقق نیافت که تبعات منفی آن دامنگر خود این حکومت ها گردید.

پس باید گفت کسانیکه تصور میکنند که در این مقطع  دولت افغانستان باید علمبردار اصلاحگری و احیاگر ارزش ها باشد و برای ملت سازی کار نماید و…. مرتکب اشتباه عظیمی میباشند هیچ دولتی نتوانسته است که بر علیه معضلاتی که ریشه در مناسبات اجتماعی دارند و در طی سالها انباشته شده اند دست به مبارزه بزند،این رسالت از عهده روشنفکران و نهاد های جامعه مدنی بر می آید که در حال حاضر ما فاقد آن هستیم.

ذکر این نکته الزامی است که مبادا این تصور به کسی دست دهد که چگونه میتوان روشنفکر تربیه کرد و چگونه میتوان نهاد های رسالتمند ساخت؟

روشنفکر شخص رسالتمندی است که محصول شرایط بحرانی است و به قول دکتر سروش هر روشنفکری تحصیل کرده است اما هر تحصیل کرده ئی روشنفکر نیست.

همیشه روشنفکران در شرایط بسیار سخت اجتماعی و سیاسی ظهور کردند و هیچ روشنفکری در راستای مبارزات خود محاسبه سود و نقصان را نکرده و نباید هم بکند چون در غیر آن نمیتوان او را روشنفکر خواند.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه