رفتن به بالا
  • شنبه - ۱ عقرب ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۱
  • کد خبر : ۱۹۶۶
  • چاپ خبر : سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان  – قسمت دوم
روز دوم- راه طولانی رسیدن به کابل

سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان – قسمت دوم

روز دوم- راه طولانی رسیدن به کابل ۱۱ مهر/میزان ۱۳۹۵ (اول اکتبر ۲۰۱۶) واقعاً دَم آن دوستِ افغانستانی گرم. اصلاً […]

روز دوم- راه طولانی رسیدن به کابل

۱۱ مهر/میزان ۱۳۹۵ (اول اکتبر ۲۰۱۶)

واقعاً دَم آن دوستِ افغانستانی گرم. اصلاً کار سختی نبود و مهارت ویژه‌ای هم نمی‌طلبید. کمی حوصله و دقت می‌خواست که ما سه تا کلی‌ش را داریم!

تمام صبح را به پر کردن فرم‌ها برای هر سه‌تایی‌مان گذراندم چون وب‌سایتِ سفارت مدام دچار اختلال می‌شد. مراحلِ کار ساده بود:

باید به آدرس visa.e-embassy.ir می‌رفتیم. روی عبارت «نوبت بگیرید» و بعد «ورود یا ایجاد پروفایل» کلیک می‌کردیم. بعد در صفحه‌ای که می‌آمد روی «ایجاد پروفایل» می‌زدیم تا سه‌سری فرمِ مربوط به اطلاعات فردی، سفر و پاسپورت را پر کنیم و سرآخر، حالا با داشتنِ پروفایلی ثبت‌شده، از همان صفحه‌ی دوم واردِ پروفایل شویم و درخواستِ صدور نوبت مصاحبه‌ی ویزه کنیم. همه‌ی این کارها را یکی‌یکی برای هر سه نفرمان انجام دادم و سامانه هم برای همان روز نوبتِ مصاحبه داد!

بعداز ظهر، جلوی در سفارتِ افغانستان به هم رسیدیم. تمام مدارک را به آقای ابراهیمی تحویل دادیم. و منتظر نوبتِ مصاحبه شدیم.

در همین فاصله، یک «خارجی» وارد سفارت شد. شاخک‌های هر سه‌تامان فعال شد که سر دربیاوریم او کیست و اینجا چه می‌کند. گوش تیز کردیم به صحبت‌هایش با آقای ابراهیمی و متوجه شدیم نماینده‌ی دفتر پناهندگان دانمارک در تهران است و قصد دارد به افغانستان برود؛ او هم مثل ما مشتاق دیدن این غریبستان بود.

بعد از او، تک به تک در مصاحبه‌ای شرکت کردیم که در عین جدی بودن، شیرین و فرح‌انگیز هم بود.

آقای ابراهیمی بعد از مصاحبه‌ها و اضافه کردن چند نکته به‌صورت دستی به فرم‌های‌مان پرسید: «خب حالا بروید فیش‌های‌تان را واریز کنید.» در توضیحات برگه‌ی درخواست ویزه نوشته شده: «تنها در صورت پذیرفته شدن درخواست شماست که باید هزینه‌ی صدور ویزا را پرداخت کنید.» پس معنای این جمله آن بود که درخواست ویزای ما قبول است! یعنی آنها قبول کرده‌اند به ما این بخت را بدهند تا قدم به سرزمینی بگذاریک که هر کس، دیده و نادیده، باخبر و بی‌خبر، نظری درباره‌اش دارد و هر کدام از ما هم تصویری در خیال‌مان از آن ساخته‌ایم. یعنی مجازیم به افغانستان و برویم تا با چشم خودمان ببینیم سرزمینِ آنها چقدر غمگین و چقدر شاد ، چقدر ایستاده و چقدر از پا افتاده، چقدر رویایی و چقدر هولناک است.

در پوستِ خودمان نمی‌گنجیدیم… خودمان را در افغانستان می‌دیدم؛ بالاخره توانسته بودیم به یکی از رویاهای دورمان جامه‌ی عمل بپوشانیم!

روز سوم- راه طولانی رسیدن به کابل

دوازدهم مهر ۱۳۹۵ (سوم اکتبر ۲۰۱۶)

مطمئن نیستم ما اشتباه شنیده‌ایم یا مسئولان سفارت هم درست نمی‌دانستند اما هرچه بود حالا که ساعت یک ربع به یک بود و من با فیش‌های خودم و بچه‌ها در بانک ملی بودم، در کمال ناباوری متوجه شدم امروز را هم به‌کلی از دست خواهیم داد!

بخشِ ارزی بانک ملی به هیچ عنوان معادل ریالی مبلغ ویزه را نمی‌پذیرفت. باید دلار می‌خریدیم. برای هر درخواست ۱۰۰ دلار (البته پیش از مراجعه به سفارت و در جست‌وجوهای اینترنتی‌مان خیال می‌کردیم مبلغِ مورد نیاز هر ویزه ۸۰ یورو است که نبود.) صد دلار بدون هیچ خط‌خوردگی، پارگی و مهر یا نوشته‌ای. مسئول باجه‌ی ارزی تاکید کرد که هنگام خرید، از قبول دلار قدیمی، هرچند سالم و فاقد خط‌خوردگی و پارگی و مهر و نوشته، هم خودداری کنیم.

با هر ترفندی بود ۳۰۰ دلار تهیه شد اما برای پرداخت مبلغ صدور ویزه رعایت ساعت اداری اجتناب‌ناپذیر بود، یعنی پیش از ساعت ۱ بعدازظهر. بعد از این ساعت، کارتان تحتِ هر شرایطی به روز بعد موکول خواهد شد.

در صرافی پرسیده بودم آیا محدودیتی برای خرید افغانی سهت؟ فروشنده باحوصله توضیح داد که صراف‌ها معمولاً افغانی ندارند و اگر قصد خرید داریم یا باید از چند روز قبل با آنها هماهنگ کنیم یا اینکه سراغ فروشنده‌های میدان فردوسی برویم. این را هم اضافه کرد که بهتر است سراغ آشنا یا شخصی مطمئن برویم چرا که امکان خرید ارز تقلبی هم کم نیست!

اصلاً و ابداً!

«اصلاً و ابداً!» اینها را کارمند باجه‌ی کلر بانک ملی، شعبه‌ی کسری در پاسخ به این پرسش که «آیا بانک ملی در کابل یا کلاً افغانستان، شعبه‌ای دارد؟» گفت. با چنان صراحت و قاطعیتی که انگار خواسته باشیم تحریم‌های سازمان ملل را دور بزنیم. با این جواب تکلیف‌مان روشن شد که نمی‌شود به تبدیل ساده‌ی ریال به افعانی و جابه‌جایی بی‌دردسر پول در صورتِ لزوم، دل بست.

درک اینکه چرا بانک‌های ما نمی‌توانند فعالیت‌های برون‌مرزیِ موثر و متعدد داشته باشند، برایم دشوار است. انتظار داشتم دستِ کم در افغانستان شعبه‌ای از بانک‌های ایرانی، حضوری فعال داشته باشد اما انگار این انتظار زیادی رویایی بود.

روز چهارم- راه طولانی رسیدن به کابل

سیزدهم مهر/ میزان (چهارم اکتبر ۲۰۱۶)

pasportدر بانک کنار دو مرد جوان ایستاده بودم که کلی فیش پرداختِ سفارت در دست داشتند. کنجکاو روی برگه‌هایشان سرک کشیدم تا شاید بتوانم نوشته‌هایش را بخوانم. روی بعضی از فیش‌ها نوشته شده بود: «۵۰ دولار بابت تغییر.»

روز دوم که برای ادامه‌ی کار به سفارت رفته بودیم، آقای ابراهیمی بهمان گفت: «…هستند کسانی که حاضرند با دریافت مبلغی بیشتر، کارهای خرید ارز و پرداخت فیش‌های بانکی را انجام دهند.» گرچه به ما پیشنهاد داد این بخش را هم خودمان به سرانجام برسانیم.

دلم می‌خواست ازشان عکس بگیرم ولی ترسیدم دردسر شود و نمی‌دانم، در صدور ویزاهای‌مان مشکلی پیش بیاید! آخرسر طاقت نیاوردم و از یکی از مردها پرسیدم: «روزانه چندتا فیش می‌آوری بانک؟»

مرد پاسخ داد: «پنج تا هفت تا.»

با تعجب گفتم: «پنج تا هفت تا فیش صدور ویزا؟!»

با آرامش جواب داد: «نه! بیشترشان برای تمدید پاسپورت و کارهای این‌چنینی است. برای ویزا معمولاً ما کاری نمی‌کنیم.»

بالاخره ۱۰۰ دلاری‌های نو و تانخورده و بدون خط و خش را تحویل بانک دادم و مهرِ «دریافت شدِ» بانک روی برگه‌های سفارت خودنمایی کرد. فیش‌های مهرخورده‌ی توی دستم حسِ پیروزی داشت. به سمت سفارت راه افتادم. برخلاف روز اول و دوم، توی اتاقک صدور ویزا هم جمعیت نسبتاً زیادی منتظر بودند.

نوبت به من که رسید، آقای ابراهیمی با لبخند و احترام از جایش بلند شد و سلامِ گرمی کرد. بعد فیش‌های واریزی و پاسپورت‌ها را گرفت. چیزی کنار فرم‌هامان یادداشت کرد و در نهایت گفت: «انشاالله یکشنبه تشریف بیاورید برای گرفتن ویزاها.»

تشکر کردم و نسخه‌ای از آخرین شماره‌ی مجله‌مان را به او هدیه دادم. نگاهی به مجله انداخت و تشکر کرد. بعد هم قول داد اگر برای مصاحبه با مسئولینِ سفارت برنامه‌ای داشتیم، برای هماهنگی‌ها حسابی کمک‌مان کند.

توریست‌های شرقِ دور

حال و هوای آن روز بخش صدور ویزه‌ی سفارت با باقیِ روزهایی که تجربه کرده بودیم فرق داشت. روزی شلوغ و پر از مراجعه‌کننده بود.

یک دختر و پسر جوانِ چینی همراه با کتابچه‌ی راهنمای Lonely Planet  پیگیر دریافت ویزه‌ی افغانستان بودند. از ایران خوش‌شان آمده بود و حالت می‌خواستند به افغانستان بروند.

به نظر می‌رسید گروهی دیگر از همسفران‌شان هم چند روز دیگر به آنها ملحق خواهند شد و علاوه بر ایران، خاطرات سفر به افغانستان را با خود به شرق دور خواهند برد.

سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان – قسمت اول

 

سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان – قسمت سوم

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه