رفتن به بالا
  • شنبه - ۱ عقرب ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۲
  • کد خبر : ۱۹۷۴
  • چاپ خبر : سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان – قسمت سوم

سفر به کابل، خاطرات ۳ بانوی ایرانی از سفر به افغانستان – قسمت سوم

یک هفته بعد – بیستم مهر (یازده اکتبر ۲۰۱۶) – همشهری موردی نیست، بیا خودم برات انجام می دم! – […]

یک هفته بعد – بیستم مهر (یازده اکتبر ۲۰۱۶)
– همشهری موردی نیست، بیا خودم برات انجام می دم!
– پسرم، کافی‌نت اون ور خیابونه.
– جوون، آروم باش، عصبانی نشو.
پسرم، کافی نت اون ور خیابونه.
-جوون، آروم باش، عصبانی نشو.
این‌ها حرف‌هایی بود که به همراه افسر نگهبان سفارت، جوان عصبانی را از در سفارت به طرف دیگر خیابان اسکورت می کرد.
متوجه نشدم که جوان از چه شاکی بود، اما خیلی سریع آرامش به فضای خارجیِ سفارت بازگشت.
وارد بخش ویزه‌ی سفارت شدم. به مسئول بخش ویزه گفتم که به دنبال ویزه‌هایمان آمده‌ام. اسم خودم و دوستانم را پرسید، دسته‌ی بزرگی از پاسپورت‌های ایرانی را از کشوی میز در آورد و دانه‌دانه همه را چک کرد و پاسپورت‌های ما را پیدا کرد. ویزه‌ها استیکر بودند و در صفحه‌ای از پاسپورت چسبانده شده بودند.
سفارت افغانستان هم مثل سفارت تایوان نماینده‌ی گروه را قبول دارد و ویزه‌ی بقیه را به نماینده‌ی گروه تحویل می‌دهد. اگر گروهی سفر ‌می‌کنید، همه با هم برای تحویل ویزه به سفارتر نروید.
خوشحالی سر صبحم دو چندان شد و از ویزه‌ها عکس گرفتم و روی تلگرام خبر خوش را به همسفرانم دادم!

چمدان‌ها بسته شدند. خروجی‌ها پرداخت شدند. خط هوایی ماهان تنها خط هوایی است که امکان پرواز یکسره تهران-کابل را فراهم می‌کند. بلیط‌ها را از وبسایت www.mahan.aero خریدیم. این شیوه البته هم وجه مثبت دارد و هم وجه منفی. مثبتش آنجاست که قطعا هزینه کمتری نسبت به آژانس‌های مسافرتی پرداخت کرده‌ایم و منفی‌اش اینجاست که اگر بخواهی سراغ ارز مسافرتی بروی حتما می‌بایست دفتر فروش ایرلاینی را پیدا کنی که بلیط را از روی سایتش خریده‌ای و بعد درخواست کنی تا مهر تایید بر روی بلیطت بزنند! چرا که در غیراینصورت مدارکت برای خرید ۳۰۰ دلار ارز مسافرتی ناقص خواهند بود.

۱- خروجی
۲- پاسپورت
۳- ویزا
۴- پول نقد (مگر اینکه در بانک مورد نظر حساب داشته باشید)
۵- بلیط مهمور به مهر آژانس مسافرتی

این‌ها مدارکی هستند که برای دریافت ارز مسافری لازم هستند. همه این‌ها را به بانک ملی یا بانک ملت ببرید و سراغ باجه ارزی را بگیرید و مدارک را تحویل بدهید. شما در باجه ارز دریافت نمی‌کنید. با پرداخت  ۹۸۰ هزار تومان حواله تحویل ۳۰۰ دلار را دریافت می‌کنید.  پس از ورود به فرودگاه، دریافت کارت پرواز و چک پاسپورت وارد سالن انتظار می‌شوید. سراغ محل تحویل ارز یا بانک‌های شعبه فرودگاه را بگیرید. ۳۰۰ دلار را در عرض ۵ دقیقه تحویل بگیرید.

سلام کابل جان

بالاخره هزار توی به ظاهر بی پایان، پایان یافت. ما به آخر همه صف‌های انتظار رسیدیم. چمدان‌ها را تحویل دادیم. از گیت‌ها رد شدیم. کارت پرواز گرفتیم و در مواجه نگاه‌های پرسان همسفرانمان در صندلی هامان مستقر شده‌ایم.
آماده‌ایم تا با همه مجهول‌های ذهن خودمان و دیگران درباره سرزمین عجیب و غریبی که فقط از لنز دوربین رسانه‌ها و کتاب‌های ترجمه شده می‌شناختیم پایان دهیم و به فکت‌های دست اول و دیتای بدون فیلتر دست پیدا کنیم.

فرودگاه “حامد کرزی” در ساعت ۷ به وقت کابل سرشار از آرامش بود.
باور کردنش سخت بود اما ما واقعا به افغانستان رسیده بودیم. سرزمین اتفاق های پرالتهاب، سرزمین جنگ‌های تاریخی، سرزمین باورهای سخت و خشک، سرزمین مردمان ساده و مهربان به غارت رفته… آری به افغانستان رسیده بودیم و اینکه در کابل بودیم؛ در “کابل جان”.
گیت‌ژها که یکی پس از دیگری سپری شدند، چمدان‌هایمان را که تحویل گرفتیم تازه با دو دغدغه مواجه شدیم.
۱_ دستشویی کجاست؟
۲- صرافی کجاست؟

صرافی، موضوعی بود که سبب شد ما در اولین دقایق ورود به افعانستان با مهربانی بی‌نظیر این سرزمین مواجه شویم.
– ببخشید صرافی کجاست؟
– excuse me sir! Do you know where is exchange office?

دفتر صرافی شباهتی به صرافی‌های تهران نداشت و از قفل و دزدگیر خبری نبود. خوراکی فروشی "محمد مصطفی" چند اسکناس دالار و پوند و روپیه پشت ویترین گذاشته بود و غیر از نوشیدنی سرد و گرم، ارز و سیم کارت هم می‌فروخت. سیم کارتی خریدیم و مقداری ارز تبدیل کردیم. اولین اسکناس های افغانی در دستانمان سفرمان را واقعی‌تر کرد!

دفتر صرافی شباهتی به صرافی‌های تهران نداشت و از قفل و دزدگیر خبری نبود. خوراکی فروشی “محمد مصطفی” چند اسکناس دالار و پوند و روپیه پشت ویترین گذاشته بود و غیر از نوشیدنی سرد و گرم، ارز و سیم کارت هم می‌فروخت. سیم کارتی خریدیم و مقداری ارز تبدیل کردیم. اولین اسکناس های افغانی در دستانمان سفرمان را واقعی‌تر کرد!

آقای افغان به زبان پشتو توضیحی داد اما متوجه نشدیم صرافی کجاست. باید تعجب و کمی استیصال به هم نگاه کردیم.
آرام و به نجوا گفتم: مگر قرار نبود زبان همدیگر را بفهمیمم؟!!! نه فارسی؛ نه انگلیسی!!!!! چه کار کنیم؟
در همین لحظه مکالمه میان خانمی بسیار شیک و موقر با آقای افغانی و یک کارمند فرودگاه در گرفت.
اول جملات پشتو رد و بدل شدند، سپس رو به ما چند جمله انگلیسی گفته و بعد آهنگ کلمات تغییر کردند. خانم شیک و موقر که بعدا متوجه شدیم نامش “روح افزا” است؛ با رفتاری کاملا حمایتگرانه و بسیار مادرانه از یکی از کارمندانش که “ذکی” نام داشت، خواست تا ما را بهر محوطه‌ای که “میدان” نامیده می شد ببرد، و چندین بار تاکید کرد که: زکی جان! این دخترها مثل بچگان من هستند. عزیز من هستند. ببردشان بگو کجا پیسه هاشان را چنج کنند. بگو به قیمت خوب دالارهاشان را چنج کنند. ذکی جان! حواست باشد که سوار موتور امن شوند.”
کمی زمان برد تا متوجه شویم که موتور همان ماشین یا خودروی خودمان است.
خانم روح افرا بعد از اینکه خیالش راحت شد کار ما راه خواهد افتاد؛ با صمیمیتی وصف نشدنی از ما پرسید: “کدام هتل میمانید؟ اگر جایی نیست بیایید منزل من. خرد است اما خوب است.”
دفتر صرافی شباهتی به صرافی‌های تهران نداشت و از قفل و دزدگیر خبری نبود. خوراکی فروشی “محمد مصطفی” چند اسکناس دالار و پوند و روپیه پشت ویترین گذاشته بود و غیر از نوشیدنی سرد و گرم، ارز و سیم کارت هم می‌فروخت. سیم کارتی خریدیم و مقداری ارز تبدیل کردیم. اولین اسکناس های افغانی در دستانمان سفرمان را واقعی‌تر کرد!
توصیه ما به شما آن است که همیشه جانب احتیاط را رعایت کنید و قانون گرانی همه چیز در فرودگاه را جدی بگیرید. پیشنهاد می‌کنیم هیچ وقت همه پولتان را یک‌جا در فرودگاه تبدیل به ارز مورد نیاز نکنید و نرخ داخل شهر را هم امتحان کنید.
با کمی چانه و سفارش آقا ذکی، سوار موتور (ماشین) شدیم و راهی منزل مقصود شدیم.

فیلتر بی فیلتر

یکی از جذاب ترین لحظه های مواجه ما با افغانستان بعد از طالبان، فیلتر نبودن فیس بوک و توییتر بود? از زمان ورود به این کشور بیش از ۵۰ بار به هم یادآوری کرده ایم که: “بچه ها فیس بوک و توییتر اینجا فیلتر نیستند!”

ادامه دارد ….

قسمت اول این سفرنامه را این‌جا بخوانید

قسمت دوم این سفرنامه را این‌جا بخوانید

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه