رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۱ قوس ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۹
  • کد خبر : ۲۳۵۵
  • چاپ خبر : دین ستیز، غرب زده، افراط گرا – اتهام به یکدیگر در جامعه پُر ستیز افغانستان
از غرب زدگی تا دگم اندیشی

دین ستیز، غرب زده، افراط گرا – اتهام به یکدیگر در جامعه پُر ستیز افغانستان

عبدالقدیر صالحی: استفاده از ادبیات ستیز در ابراز نظر و نقد اندیشه­ ها، یک روند نگران کننده، غیرعلمی و معرفت […]

عبدالقدیر صالحی:

استفاده از ادبیات ستیز در ابراز نظر و نقد اندیشه­ ها، یک روند نگران کننده، غیرعلمی و معرفت سوز است. با توجه به ابراز نظرهای دوستان فعال در عرصه معرفت دینی، اعم از طیف های مختلف سنتی و متجدد در فضای مجازی و رسانه های دیداری شنیداری، دیده می شود که مرز میان نقد و نظر و خصومت و دشمنی قابل تشخیص نبوده و اکثر واکنش های متقابل با اتهام و پیش داوری همراه است.

متهم کردن به دین ستیزی، غرب ­زدگی، در خدمت بیگانه بودن و… از یک جانب و برچسپ های، افراط گرایی، دگم اندیشی، خشونت گستری …از جانب دیگر، فضای اندیشه ورزی را با نفرت و ستیز همراه کرده است.

بسیاری از اسلام گراهای جامعه افغانستان اعم از سنتی و متجدد، ستیزه و بدبینی و نفرت را جانشین نقدهای خردمندانه کردند؛ در حالیکه نفرت و ستیزه یک حالت روانی احساسی است و به نقد و تبادل اندیشه که وضعیتی عقلانی و خرد محور است، ربطی ندارد. به قول محمدمنصور هاشمی محقق ایرانی چنین رویکردی  فقط حالت های روانی احساسی متقابل را تشدید و فضا را رادیکال می کند، و چنین فضاهایی بستر مناسب بروز انواع و اقسام سوءتفاهم ها و تندروی هاست که جا را برای ارزیابی های نقادانه و راه جستن های خردمندانه تنگ می کند.»

تعبیرهای مانند «دین ستیز»، «غرب زده» و… برچسپ های از جنس «افراط گرایی»، «دگم اندیشی» و… بیشتر واژه های غیر علمی و تحریک کننده و جنبه عملی جدلی دارند تا نظری علمی، استفاده از چنین ادبیاتی بیانگر یک تهاجم است. «نقد و نظر داشتن یک حالت است و خصومت و دشمنی حالتی دیگر. وقتی از تعابیر فوق استفاده می­کنیم از ستیز با یک پدیده سخن می گوییم گویی پیشاپیش تصمیم گرفته شده و حکم صادر شده و حالا باید در صدد حذف امر مورد ستیز بود. در حالی که برای نقد و تبادل اندیشه اعتدال و انصاف لازم است.

کاری که اکنون فعالین عرصه دین و اندیشه در افغانستان انجام می دهند، بیشتر عواطف و احساسات را نشانه می رود به جای آن که باید عقول و خرد را به روشنگری و بازنگری گزاره ها و قرائت های سره و ناسره فرا بخواند.

اگر قصد روشنگری و اصلاح جامعه در کار باشد که من باور دارم چنین است؛ عقل سلیم اقتضا دارد که حتی در بیان انتقادها هم ظرفیت­ها و بسترها نیز دیده و سنجیده شود. در هرجامعه ای که زندگی کنیم مردم آن باورهایی دارند که برای شان ارزشمند است و حالا اگر فرض کنیم به باورما عقاید مردم آن جامعه اشتباه است و قصد اصلاح آن عقاید را داریم، سوال این است که اگر با لحنی تند و همراه با تحقیر و استهزاء به عقاید مردم بتازیم، باورهای مردم اصلاح می شود؟! یا آنها درعقایدشان که طبق فرض ما نادرست هم بوده باشد راسخ ترمی شوند؟! برعکس مردم دربرابر ستیزه و حمله به باورهایشان به طور غریزی واکنش نشان می دهند و برآن پافشاری می کنند.

در واقع به کار گرفتن لحن تند و ادبیات ستیزه جویانه خودآگاه و یا ناخودآگاه، به برخوردها و واکنش های هیجانی و عاطفی دامن می­زند و جای استدلال و اندیشه ورزی را تنگ می کند. این روند به نفع هیچ کس نیست؛ اما گروه های تندرو و حذفی نگر، که به بصورت عملی به حذف همه کمر بسته اند، از این فضا سود می برند؛ زیرا منافعشان در گرو رادیکال شدن فضا است؛ اما همین هم در کوتاه مدت ممکن است به سود تندرو ترین گروه ها باشد؛ ولی در درازمدت باتنگ شدن فضای تبادل اندیشه و استدلال و غلبه احساسات و هیجان زدگی که به ضعف و انحطاط یک جامعه می انجامد هیچ کس سود نمی برد؛ بلکه آهسته آهسته سایر گروه های آرام و میانه رو را نیز در واکنش به تندروی ها، وادار به خشونت کرده و همه در فضای خشونت­های روز افزون بازنده اند.

محمدعلی موحد در یکی از مقالات اش در رابطه به احمد کسروی که در نوشته های خود بیشتر از ادبیات ستیز علیه دین داران متشرع استفاده می کرده است می گوید: «سخنان کسروی گروه فداییان اسلام را پدید آورد. آنها کسروی را کشتند، اما پس از کشتن کسروی نیز اندیشه و روش شان باقی ماند. به عبارت دیگر “تندروی تندروی می آورد”.

من فکر می کنم نفرت پراکنی به بهانه های نقد و ابراز اندیشه در جامعه­ی به شدت سنتی افغانستان از طرف هرکسی که باشد و تحت هرشرایطی و به بهانه های روشنفکری و نو اندیشی و یا هم متهم کردن نو اندیشان به غرب زدگی و دین ستیزی، عقلانی نیست.

می خواهم اعتراف کنم که ادبیات ستیز و نقد خصمانه جدا از حوزه فکر و اندیشه و تعلقات فکری و وابستگی های سازمانی، رفاقت ها و روابط اجتماعی مان را نیز آسیب زده و بسیاری از ما با کسانی که قبلا رفیق و دوست ما بودند، بخاطر اینکه امروز، مانند ما نمی اندیشند، قطع رابطه کرده مروت و مردانگی و روابط انسانی و وطن داری را نیز فراموش کرده ایم.

شاید این برخوردها را تا اندازه ای به زمینه های تاریخی فرهنگی و یا هم تاثیر پذیری از همسایه ها و یا هم اینکه ما افغانها عادتا ستیزه جو هستیم ربط داد؛ اما این بهانه نمی شود که ما در عملکرد های خود بازنگری نکرده و بگزاریم فضای وطن همچنان که در بعد سیاسی آن بحرانی و نگران کننده است، در بعد فکری فرهنگی و دینی نیز پیوسته به سمت آشوبگری بیشتری حرکت کند.

مشکلات و نگرانی ها در این جا تمام نمی شود؛ بلکه ما در کنار ادبیات ستیز و نقد نیش دار، تمسخر و تحقیر و توهین را نیز بر دیگران روا می داریم، در حالی که چنین کاری را هیچ نظام اخلاقی اجازه نمی دهد. بطور کل هریک از ما در رفتار و گفتار و طرز اندیشه های خود طوری هستیم که شاید دیگری نپسندد و یا درست نداند و این یک امر طبیعی است؛ ولی اگر همچنان به تمسخر و استهزاء ادامه بدهیم و روش و منش همدیگر را تحقیر کنیم، صرف نظر از این که کار اخلاقا زشتی انجام داده ایم، فایده ای هم برای تقویت و ثبات اندیشه و نظرمان ندارد و به نتیجه مطلوب نمی انجامد.

 در پایان سخن می خواهم بر این نگرانی تاکید کنم که ستیز و نفرت انگیزی و تحقیر، به کینه توزی می انجامد. کینه توزی میل به تلافی و راه های خشونت آمیز را افزایش می دهد. بنابراین ستیزه و تحقیر به قصد تغییر، راه حل هوشمندانه ای به نظر نمی رسد. هر سبک زندگی و هر باوری که با تمسخر و تحقیر و خصومت و ستیز مواجه شود، پاسخش بغض و کینه است. بغض و کینه هم سرانجام روزی به خشن ترین وجه ممکن، خودش را نشان می دهد.

باور من این است که شرایط فعلی کشور بیش از هر زمان دیگری اقتضا دارد تا همه طیف ها روش های عقلانی اخلاقی در پیش گرفته، تا با واکنش های عقلانی اخلاقی  مواجه شویم. با هم مودبانه رفتار کنم آنگاه از همه گان انتظار رفتار مودبانه داشته باشیم. همچنان که حق داریم به باور ها و اندیشه های مان احترام بگذارند، اندیشه ها و باور ها را محترم بشماریم تا احترام به معرفت و خرد نهادینه شود. در چنین فضای است که دیگر جای برای سوء تفاهم، نفرت و ستیزه باقی نمی ماند و در میدان معرفت دینی فقط همان ابراز اندیشه است و نقد بالنده، نه ستیزه و نفرت!

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه