رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۱ قوس ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۷
  • کد خبر : ۲۳۶۳
  • چاپ خبر : “تیز بیا که نامزدت آمده” گفتگو با میترا عاصی، همسر قهار عاصی
گفتگو با متیرا عاصی

“تیز بیا که نامزدت آمده” گفتگو با میترا عاصی، همسر قهار عاصی

این گفتگو در مجله ماه در آلمان نو با بانو میترا عاصی همسر قهار عاصی انجام شده و پس از […]

این گفتگو در مجله ماه در آلمان نو با بانو میترا عاصی همسر قهار عاصی انجام شده و پس از چاپ در این مجله اینک نسخه آنلاین آن برای نشر به دسترس مجله انترنتی هفت قلم قرار داده شده است.

میترا عاصی در تابستان گرم شهر زیبای کابل به دنیا آمده است. خودش می‌گوید، زیر سایه محبت پدر و مادری بزرگ شده که از هیچ گونه تلاشی برای پرورش او و برادرانش دریغ نکردند. مادرش ۳۰ سال معلم بوده است. تحصیلات ابتدایی را در لیسه عالی ملالی به پایان رسانده و در سال ۱۳۶۵ به دانشکده زراعت دانشگاه کابل راه یافته و توانسته افتخار استادی دانشگاه را در دانشکده زراعت به دست آورد.

میترا عاصی مدتی را در بخش نشرات خارجی (فرانسوی و اردو) رادیو تلویزیون ملی ایفای وظیفه نمود که فکر می کند آن روزها، روزهای پر خاطره و خوش زندگی‌اش به شمار می روند. در کنار استادی در دانشگاه کابل در موسساتی چون: داکار (موسسه دانمارکی) در شهر هرات و موسسه حمایه طفل امریکا در کابل کار نموده تا این که در سال ۱۳۷۸ به پاکستان و از آن جا به کشور ناروی مهاجرت کرد و از اکتوبر ۱۹۹۹ تا حال در این سرزمین زندگی می کند.

هفده سال زندگی در غربت را تجربه نموده‌است. از میترا پرسیدم چکار می‌کند؟ مهستی دخترش مشغول چه کاریست و از هفت خوان هنر چه آموخته و زندگی اش چگونه می گذرد؟

میترا گفت: “از رشته اگرانومی دانشکده زراعت تا روان‌شناسی کودک تفاوت زیادی‌ست. وقتی ناروی آمدم نمی‌توانستم استاد دانشگاه باشم. باید از هفت خوان رستم می‌گذشتم تا بر اساس رشته تحصیلی‌ام کاری برایم دست‌وپا کنم. اولتر از همه یادگیری یک زبان کاملن جدید و نا آشنا مشکل بود.

 پس از سه سال اول توانستم به این موفقیت برسم و برای بار دوم شامل دانشگاه شدم و رشته‌ای جدید را دنبال نمایم. در آغاز معلم زبان کودکان افغان به شمول دخترم مهستی شدم و تا سه سال این‌کار را در کنار ترجمانی و کارهایی شبیه آن انجام دادم. پس از سه سال آموزش زبان، برای دانشگاه آماده شدم. در بخش روانشناسی کودکان دیپلوم‌ام را گرفتم و ۱۰ سال می‌شود در یکی از (مهد کودک) کودکستان‌های شهر اوسلو مسوول یک بخش هستم و با اطفال کار می‌کنم و در کنار این‌کار با دانشگاه اوسلو در بخش کودکستان‌ها همکاری می‌نمایم. (ترجمه داستان‌ها و شعر کودکان را از ناروژی به فارسی) با شعر و موسیقی میانه بسیار خوبی دارم و ازین دو بخش در کارم همواره استفاده کرده‌ام. مهستی مکتب را در ناروی آغاز کرد و سه سال اول زبان مادری اش را به صورت اساسی آموخت و تا اکنون بدون داشتن لهجه، فارسی را زیبا حرف می‌زند و می‌تواند بخواند. درس‌اش را در رشته پروگرام کمپیوتر ادامه داده و حالا سال اول دوره فوق لیسانس‌اش می‌باشد، در دانشگاه اوسلو درس می‌خواند. نقاشی و رسامی می‌کند و پیانو را دوست دارد. کورس پیانو اش را مدتیست به خاطر حجم درس‌هایش کنار گذاشته ولی فکر نکنم کاملن فراموشش کند.

  • میترا عاصی از چه سالی شعر گفتن را شروع کرد و چقدر شعر قهار عاصی در آن نقش داشته؟

هنوز شاگرد مکتب بودم که به نوشتن طنز و شعر می پرداختم و پایم به انجمن نویسندگان جوان باز بود و گاهی شعر می خواندم. ناصر طهوری مسوولیت نشریه «آواز» را داشت که در آن صفحه ای به شعر و داستان و پارچه های ادبی جوانان اختصاص داشت که اولین سروده ام درسال ۱۳۶۴ در آن مجله چاپ شد. با اتفاقات ناگوار از جمله جنگ های داخلی، از دست دادن دردمندانه عاصی، دربدری های مهاجرت، تنهایی و مسوولیت های بیشماری دست و پا گیرم شدند، شعر و ترانه از من و دنیایم فاصله گرفتند، ولی در این سال های اخیرکه شمارش از شش نمیگذرد؛ زندگی بار سنگینش را کمی سبک ساخته و پنجره ذهنم باز هم مهماندار شعر و سرود است. دوباره شوق سرودن دارم و شعر رفیق لحظه های صبح و شام و گاه و بیگاه من است. بیشتر در قالب غزل میسرایم ولی با شعر سپید هم میانه خیلی خوب دارم؛ هنوز کتابی به چاپ نرسانده ام ولی آرزو دارم تمام سروده هایم را روزی به زیور چاپ بیارایم. هیچ وسیله ای وجود ندارد تا اندازه گیری تاثیر شعر عاصی و یا شعر شاعران دیگری را که تا کنون خوانده ام بر شعرهایم نشان دهد.

  • زندگی یک بانوی شاعر آن هم از کشوری مثل افغانستان که سالیان سال با جنگ روبرو بوده، با بانوان دیگر چه تفاوتی دارد؟

 من تنها میتوانم بر مبنای تجربه های خودم و برداشتم از محیط و اطرافم چند جمله درین مورد بگویم. چون خیلی از زنان سرزمین ما شرایط جنگ را تجربه کرده اند و تجربه های خیلی متفاوت و یا هم مشابه دارند. زنی که از یک کشور جنگ زده به یک کشور امن می آید وقت زیادی نیاز دارد خودش را پیدا کند و ذهنش را با محیط جدید بیاراید و باورمند شود. به عنوان دختری که از یک خانواده روشن برخواسته و بدون هیچ ممانعتی درس را از مکتب تا دانشگاه جلو بردم ولی متاسفانه در مرحله خاص زندگی ام، زمانیکه می خواستم خودم را با شغل مقدس استادی اثبات کنم، طالبان سر رسیدند و من و همه بانوان فعال در اجتماع خانه نشین شدیم. چه می توانستم بکنم؟ به یکباره به انسانی بی هویت مبدل شدم. تلاش فراوانی به صورت مخفی انجام دادم، تا زمانی رسید که درهای مخفی هم به دشمن هویدا شد و همه را بروی من بست و مرا مجبور به ترک وطن کرد.

  •  بیشتر شعرا، نخبگان و حتی مردم عادی، میترا را با قهار عاصی می‌شناسند، این برایتان ناراحت کننده نیست؟

درست است که هیچ کس عاصی نیست و نمی شود! متاسفانه این سوال تان شامل چند سوال ناهماهنگ همراه با یک نتیجه گیری پر از مغلطه است! یعنی شما بدون قهار عاصی، میترای عاصی امروز می‌شدید؟ هویت یک انسان چه زن و چه مرد یک اصل مستقل است هر چند که دارای حواشی های مختلف باشد. من فکر نکنم شما با تمام نخبگان و شاعران و مردم عادی تماس گرفته و به این نتیجه گیری رسیده باشید که مرا با قهار عاصی میشناسند. هر چند با تاسف در سرزمین ما رسم بر آن بوده است که هویت انسان ها به خصوص خانم ها در زیر سایه و کنار نام پدر یا شوهر تایید شود که به نظر من اصلن عادلانه نیست.

  •  با غربت بدون عاصی چطور کنار آمدید؟

من در دیار خودم بیشتر غریب بودم و دردهای توان‌فرسایی را تجربه کردم و با بی‌عدالتی های فراوانی دست و پنجه نرم کردم، به خصوص پس از عاصی. طول و عرض زندگی من با عاصی از دو سال تجاوز نمی‌کند. اما در غربت به عنوان زنی که با کودک ۵ ساله اش باید از نو زندگی را شروع کند، راحت نبود.

خوب چیدن‌ها و بدجدا کردن ها همه و همه یک نبرد بود که مرا در زندگی قوی تر و متکی تر به خود ساخت و چیزی ساخت که امروز هستم و خیلی هم راضی ام. من در این جا خودم هستم. به عنوان یک زن و یک انسان ارزشی دارم که در سرزمین خودم با تاسف زیر پا شده و روز به روز به باد فراموشی سپرده می‌شود.

  • شاعران مورد علاقه شما کی ها هستند؟ و عاصی شعر کدام شاعر را بیشتر دوست می‌داشت؟

از اکثر شاعران معاصر زیاد می خوانم و به فروغ فرخزاد و سهراب سپهری سخت دلبسته ام و دوست شان دارم. عاشقانه‌های عاصی را می‌خوانم و فردوسی را ارج می‌گزارم و با حافظ درد دل می‌کنم. دنیای فیسبوک دریچه ای شد برای آشنایی من با شاعران وطنم و سرودگران خارج از کشورکه سال های متمادی از هیچ کدام خبری نداشتم و هیچگونه ارتباطی میان ما وجود نداشت، حالا اشعار بیشترشان را می‌خوانم و لذت می‌برم. خانه ما پر از کتاب های شاعران معاصر و کلاسیک بود و عاصی همواره شعر شاعران مختلف را می خواند ولی دقیقن نمی توانم بگویم شعر کدام شاعر را می پسندید. از جمله شاعرانی که بیشتر دوست داشت واصف باختری و سهراب سپهری بود.

  • رابطه قهار و سیاست چگونه بود؟

قبل از به قدرت رسیدن مجاهدان عاصی علاقه‌مندی و امیدواری شدیدی به نیروهایی داشت که در تضاد با نیروهای متجاوز شوروی بودند، اما پس از درگیری های داخلی میان این گروه‌ها و وحشت و دهشتی که کابل و شهریانش را طعمه خود ساخت و هزاران هزار را بی خانمان و سرگردان ساخت، سخت آزرد که نتیجه آن نوشتن کتاب « در جزیزه خون» و «آغاز یک پایان» است.

  • از عاصی به دلیل نوآوری ها و عاطفی بودن شعرهایش به عنوان شاعر دردهای مردم یاد می کنند، تعریف میترا از عاصی چیست؟

در این مورد من هم با مردم موافقم و او را شاعر دردها می‌خوانم.

  • واقعن آن‌چه از زبان آصف رحمانی و کاظم کاظمی در مورد بی مهری های فرهاد دریا نسبت به عاصی مطرح شده کذب است، یا نه از سر مصلحت اندیشی در مصاحبه ای با ۸ صبح گفته بودید که از چیزی خبر ندارید؟

بارها و بارها به همچو داستان سرایی‌ها جواب داده ام. شما هم با اشاره به هشت صبح تمام مصاحبه را خوانده اید و حالا با شک از من می‌پرسید که گویا از روی مصلحت این‌طور جواب داده‌ام و مرا به یاد همان مصرع شعر حافظ می اندازید که می گوید:

«کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم»

  •  پس اتفاقی که باعث رنجش عاصی شده بود، رخ داده که شما دوست ندارید آن «کار بد» را بگویید؟

من نمی گویم دروغ می‌گویند ولی هر چه هست ساخته یا پرداخته شده، من نمی توانم تصدیق کنم. چون عاصی به من چنین چیزی نگفته بود و حتی به این تأکید کرد که می‌رویم هرات تا ببینیم چه می‌شود؛ نتوانست مهاجرت را بپذیرد.

پس شما گفته‌های دوستان عاصی را رد می‌کنید، یعنی پس از اینکه قهار عاصی با فرهاد دریا در تماس شد، دریا مسئله ساخت استدیو و . . . را مطرح نکرده است؟

عاصی زنده نیست که بگوید چه حرفی را به دوستانش زده و به من نگفته و یا هم برعکس. بگذاریم وجدان ها قضاوت کنند.

  • بهترین خاطره ای که از زندگی با عاصی دارید چی است؟

درجه بندی خاطره‌های خوب برایم راحت نیست ولی می‌توانم از یک خاطره خوب بنویسم. تازه نامزد شده بودیم. روزی به خانه خیاط که دو کوچه از خانه ما پایین تر بود، رفته بودم. هنوز اندازه قد و اندام‌ام تمام نشده بود که دخترک همسایه داخل حویلی ما دوان، دوان آمد و گفت: « نامزاتت آمده. قهار عاصی» فکر کردم شوخی می‌کند؛ گفتم: «خو بسیار خوب! بگذار بنشیند، کارم تمام شد می‌روم» گفت: « نه! باید همی حالی بری که بسیار قار بود و میگفت میترا ره زود صدا کو. مچم چه گپ شده؟» کمی نگران شدم و با عجله خود را به خانه رساندم و از شدت سرعت قدم‌ها و فراز و نشیب راه به نفسک زدن رسیده بودم. تا به اتاق پذیرایی وارد شدم دیدم عاصی آرام و با تبسم نگاه می‌کند و اثری از قهر در او نیست و به گفته خودش «سنگین، وزین و چهل کیلویی» منتظر بود. گفتم: خیریت خو است؟ چرا مرا با این عجله خواستی؟ کارم نیمه تمام ماند

گفت: بلا ده پس کار. مه این‌همه راه آمدم که ترا ببینم آخرش هم تو خانه نبودی و خواستم بدین ترتیب ترا زود تر به سوی خانه بکشانم. در ضمن با یک لحن مخصوص و شاعرانه خودش گفت: یعنی این نفسک زدن ها برای من است؟ ها؟ و من با آنکه حرفش را در دل تایید می‌کردم، گفتم: نه بابا.

 رفتم چای دم کردم. شام که عاصی رفت متوجه شدم که عکس سیاه و سفیدی را که از من بود و آن‌را در یک قاب سبز رنگ بالای قفسه کتاب ها جا داده بودم، سر جایش نیست. روز بعد برایم گفت: عکس ات را من دزدیدم. تا زمانی خودت خانه نیامده ای عکس ات با من خواهد بود با خنده گفتم: «من ندیدم چیزی با خود برده باشی» گفت:” هنگام انتظار در جیب کرتی ام گذاشتمش” و بعد قهقه خندید و از این‌که مرا «آزار» داده بود، خوشحال بود.

  • کدام شعر عاصی را همیشه با خودتان زمزمه می‌کنید؟

 با سخن

 آیینه در آیینه می‌پردازمش

 او تجلا می‌نماید

 من غزل می‌سازمش

 با دل تنگ صبورم

 با دو چشم عاشقم تا بخواهد می سرایم

 تا بُوَد مینازمش

 منزلی در پیش رو داریم

 هر دو یک سفر او همی آرد به پایان

 من همی آغازمش

 عشق او گردیده است از چشم های من

  •  شنیده های وجود دارد که قرار است وارد دنیا هنر موسیقی بشوید؛ آیا چنین است؟

سال هاست وارد حوزه این هنر شده‌ام و با آن دست درگریبانم. از دوران نوجوانی با تصنیف سازی، ساخت آهنگ و در ضمن ترجمه آهنگ های هندی به فارسی سرگرم بوده ام. در این سال های اخیر از سروده های خودم یا عاصی و یا شاعران عزیزی که با خودشان و نوشته های شان آشنا هستم، تصنیف ساخته ام و چند کارم را یک تعداد از هنرمندان اجرا نموده اند.

این علاقمندی من به موسیقی نه تنها تازه نیست، بل کم کم به کهنه گی می‌رسد. کارهای زیادی روی دست دارم ولی هنوزخیلی کم به مرحله اجرا و یا نشر رسیده است. بیشتر از آنچه گفتم برنامه های بزرگی نداشته ام.

  •  و حرف آخر بانو میترا برای مخاطبان ؟

 روی حرفم به آقایان و بانوان است. آرزو دارم آقایان بپذیرند، فرهنگ مرد سالاری و سنت های ناپسند دیگر از مُد افتاده و خریدار ندارد. چه خوب است مردان خانواده چه پدر، چه برادر و یا شوهر توانایی هایی بانوان شان را نادیده نگرفته در کنار شان بیاستند، تا اعتماد به نفس شانرا بلند ببرند.

رشد یک جامعه پیشرفته مبنی بر رشد زنان آن جامعه می‌باشد. پس برای یک جامعۀ مرفه زنان را نباید نادیده پنداشت. سخنم برای بانوان این است که زن ستیز نباشند، به همجنس شان احترام بگذارند تا به احترام برسند. تلاش کنند اتکا به خویش را بیاموزند و در سایه دانش و آگاهی با فرهنگ و سنت هایی فرسودۀ که روز تا روز آنها را به سوی بدبختی می برد، مبارزه نمایند. با فرهنگ قناعت ( منظور از قبول ظلم و ناروا در جوامع مرد سالار است) مبارزه نمایند. میدانم رسیدن به آنچه گفتم خیلی دشواراست. دست اندرکاران مجلۀ ماه نو برای خانواده «عاصی» آرزوی بهترین ها را توأم با خوشی های روزافزون و تعالی آرزومند هستند.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه