رفتن به بالا
  • شنبه - ۱۱ جدی ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۶
  • کد خبر : ۳۵۶۱
  • چاپ خبر : سکه‌یی که رهنورد یافت
احمد خوش‌نام:

سکه‌یی که رهنورد یافت

محمد اعظم رهنورد زریاب نام بلند آوازه در ادبیات داستانی افغانستان است. زریاب بیش از پنج دهه است که در […]

محمد اعظم رهنورد زریاب نام بلند آوازه در ادبیات داستانی افغانستان است. زریاب بیش از پنج دهه است که در عرصه روزنامه‌نگاری و داستان‌نویسی راه رفته است. او استاد چند نسل در افغانستان است. هنوز جوانان بی‌شماری اردات‌مندی خاص به رهنورد زریاب دارند و هرازگاهی به دیدن او می روند، او را بزرگ می‌شمرند و احترام می‌کنند.

زریاب بیش از ۱۶ اثر چاپ شده دارد، بیش از صد داستان کوتاه و چندین رمان که بیشتر آن داستان‌ها به رهنورد شهرت و محبوبیت بخشیده‌است. رهنورد داستان‌نویسی را با متانت و شکیبایی آغاز می‌کند. داستان‌هایش آغاز آرام، پیشرفت فورانی و فروکش عجیب داشته‌است.

کتاب‌های رهنورد خوانندگان زیادی دارد  و پیرامون آثارش نقدهایی نیز نوشته شده است. وقتی سیر داستان‌نویسی را در افغانستان به بررسی می‌گیریم نام رهنورد در جمع پیش‌تازان داستان‌نویسی افغانستان رقم می‌خورد.

اگر داستان‌نویسان پیش‌گام افغانستان را نام ببریم، رهنورد در بین چهار – پنج تن این‌ها چهره‌ای نامی‌تر و پرکارتر نمودار می‌شود. اما امروزه بیشتر داستان نویسان جوان و کتاب خوان‌ها پی‌برده‌اند که زریاب تنها همان نام گذشته است که در سال‌های شصت بود.

رهنورد بیش از هر نویسنده دیگر افغانستان آثار کلاسیک فارسی را به خوبی خوانده‌است. او زبان بیهقی و گذشته ادب پارسی را به خوبی می‌داند. در بسیاری موارد رهنورد دست به بازآفرینی زده است. از نویسندگان بزرگ الهام گرفته، و بارها در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش نیز اعتراف داشته است که” من خوشه‌چین خرمن نویسندگان بزرگ هستم”

زریاب نه تنها داستان نوشته، بل در سال‌های شصت ترجمه‌های بی‌شماری نیز داشته، نمایش‌نامه، مقاله، تبصره و نقدهای نیز نوشته است، بی‌تردید او یکی از مشعل‌داران ادبیات و هنر در افغانستان است. رهنورد در آغاز با پشت کار زیاد و به صورت جدی داستان می‌نوشت و به ادبیات داستانی افغانستان توجه خاص داشت. من که یکی از علاقمندان سرسخت زریاب هستم، تا سال‌های قبل او را بیش از حد دوست می‌داشتم و گرامی می‌شرمدم، هنوز که هنوز است زریاب برایم استاد مسلم ادبیات داستانی افغانستان است. به یاد دارم که روزی یکی از استادان دانشگاه نقدی داشت به کارنامه اعظم رهنورد زریاب، در باب آثار و شخصیت زریاب حرف های زیاد بر زبان جاری کرد. نه تنها آثار او را کم مایه و سست تعریف کرد، بل به شخصیت ادبی او هم چسپید، من در آن زمان که جوان بیش نبودم این وضعیت را تحمل نتوانستم، در مقابل استاد ایستادم و با لحن اعتراضی خواستم که استاد حرف هایش را ادامه ندهد. نمی توانستم در مورد زریاب، شخصیت و آثار او حرف های گزاف و نقدهایی زننده را بشنوم، شاید آن زمان خیلی احساساتی عمل می کردم. پسان ها به این دریافت رسیدم که نقد سخنی است بر سخن دیگر، اگر زریاب روای داستان های خواندنی و دلخواه من است، منتقد باید این روایت های دلپذیر را نقد کند. و بر این همه داستان نقد وارد گردد. من از روزگاری که با نام و آثار زریاب آشنایی به هم رسانده بودم. از او به نام محمد اعظم رهنورد زریاب، استاد بزرگ، داستان نویس سترگ افغانستان، اعلم روزگار ما و توصیف های از این دست را دیده بودم و برایم غیر قابل تحمل بود که کسی او را به بدی یاد کند و یا در مورد آثارش قضاوت منفی داشته باشد. اما این روزها بسیاری از جوانان با جسارت اذعان دارند که زریاب الزایمر شدید دارد، او دیگر آفرینشگر نیست، در این پسان ها هر آنچه نوشته بازآفرینی و یا تکرار احسن بوده است. او یاد دارد که چگونه با کلمات بازی کند….

زمانی که گلنار و آیینه به بازار رسید آن روزها بیشتر غرق در تکرارهای لذت بخش گلنار و آیینه شده بودم. بعدها نقدی خواندم از صبورالله سیاه سنگ پیرامون رمان گلنار و آیینه، آن زمان متوجه شدم که من بیش از حد عاشق آثار رهنورد بوده ام و این شدت عشق مرا چنان کور ساخته بود که کاستی های آن را هیچ نمی دانستم. خوب در افغانستان که رهنورد سردمدار داستان نویسی است و از دیر زمان رسالت او تشویق و تربیت نسل نو به داستان نویسی می باشد در اکثر موارد متوجه شده ام که او جوانان تازه وارد به قلمرو ادبیات را قبول ندارد و یا به نحوی مشروعیت نویسندگی آن ها را با پرسش مواجه می سازد. بارها از زبان رهنورد زریاب شنیده ام که گفته عتیق رحیمی و خالد حسینی داستان نویسان افغانستان نیستند، وقتی پرسیده شود چرا؟ دلیل زریاب تنها این است که رحیمی و حسینی به زبان پارسی دری ننوشته اند. اما هیچوقت به رهنورد گفته نشده که خالد حسینی و عتیق رحیمی نویسندگانی اند که نام افغانستان را جهانی ساخته اند. سوژه داستان های شان افغانستان است، نه سر زمین های بیگانه.

در این آواخر چند بار شاهد بودم که رهنورد زریاب در محافل با شکوهی از نویسندگان ایران بخاطر نخواندن ادبیات افغانستان شکوه و نقدهایی داشت. زریاب نویسندگان ایران را ملامت کرد که بزرگترین شاعران و نویسندگان افغانستان را نمی شناسد. در همین نزدیکی ها که علی دهباشی مدیر مسوول مجله بخارا به کابل حضور یافت بود، زریاب او را مخاطب قرار داد و گفت که شما واصف باختری را با کارنامه چند دهه یی او نمی شناسید اما بر عکس جوانان امروز افغانستان به حدی نویسندگان ایران را خوانده اند که حتا نمبر بوت فروغ و شاملو را به یاد دارند. اما چرا این همه ویژه گی های رهنورد را سر هم روایت می کنم، بی تردید که او جایگاه بزرگی دارد، او الگوی خوبی برای جوانان ما بوده است. اما دریغ و درد که این استاد اعظم در مقام استادی خود هیچ کاری به نسل جوان نمی کند. او تنها وضعیت بد فرهنگی کشور را نقد کرده است، هیچگاه طرحی برای بیرون رفت از این وضعیت ارایه نکرده است. او در هر جای که سخن گفت است یک نسل فرهنگی را نادیده گرفته است.

اما چرا این قصه برای من پر غصه شد؟ زریابی که ایرانی ها را بخاطر غرورشان نقد کرد. ایرانی ها را بخاطر از خود راضی بودن شان نقد کرد، دوست داشتم. من به بزرگی زریاب شک پیدا کردم، بیش از هر زمانی به او بی باور هستم، حرف های همان استاد دانشگاه به یادم می آید که زریاب را به شدت انتقاد کرده بود و من تحمل اش را در آن روزگار نداشتم. او زریاب را بی خاصیت تعریف کرده و گفته بود”زریاب به دنبال زر است” این روزها که حرف همان استاد در گوش هایم طنین انداز است، به خوبی دانستم که زریاب به دنبال زر است. زریابی که سکه یافت.

او به شتاب به ایران رفت جایزه جلال آل احمد را پذیرفت و در هنگام دریافت این جایزه به صراحت اذعان داشت که وضعیت فرهنگ در افغانستان مطلوب نیست. ایرانی ها هم تایید کردند و گفتند که افغانستان از جمله کشورهای مسلمان و همسایه ماست. آن جلال آل احمد که کمونیست بود و این حرف مسلمانی کسانی که سکه و جایزه می دهند، دنیایی از تناقص دارد. زریاب با صراحت گفت که افغانستان تنها کشوری است که ناشر ندارد. این یک واقعیت است که افغانستان تنها کشوری است که ناشر ندارد اما هر سخن جای و هر نکته مکانی دارد. ایرانی ها به ما انتشارات نمی سازند. آقای اعظم رهنورد زریاب چه خوب است که در بازار آزاد افغانستان که بیش از نیم دنیا اینجا حضور دارند جوانان را تشویق کنی که انتشارات بسازند و یا یک طرح جامع به دولت افغانستان تقدیم کنی که افغانستان تنها کشوری است که انتشارات ندارد.

تو انتقادت را به کسانی بازگو می کنی که نویسندگان جدی ترا نمی خوانند، به ادبیات ما هیچ توجهی ندارند. گذشته فرهنگی ما را از خودشان می دانند. به نیکی دریافتم که رهنورد دنبال زر است، رهنورد دنبال شهرت و سکه است. خود در یک داستانی نوشته بودی” سکه یی که سلیمان یافت”. آن داستان را بار بار خوانده بودم، ریکی از سلیمان خفه بود. سکه را ریگی یافته بود اما سلیمان او را به جیب زده بود، حالا باید گفت سکه یی که رهنورد یافت و….

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه