رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۱۹ جدی ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۸
  • کد خبر : ۳۷۰۳
  • چاپ خبر : سفرنامه |  از هرات تا برلین
بصیراحمد دانش‌یار بختیار

سفرنامه | از هرات تا برلین

نخستین سفرم به برلین آلمان همراه با دلهره و اضطراب آغاز شد. آخرین تماس‌هایم با مسوولان قنسولی سفارت آلمان نا […]

نخستین سفرم به برلین آلمان همراه با دلهره و اضطراب آغاز شد. آخرین تماس‌هایم با مسوولان قنسولی سفارت آلمان نا امید کننده بود؛ زیرا مسوولان قنسولی مدعی بودندکه حضورم جهت تسلیم شدن ویزایم الزامیست. اما از صدور ویزایم درزمان مناسب مرا مطلع نساخته بودند و در آخرین ساعات روز پنج‌شنبه به من پیام دادند که چرا ویزایتان را تسلیم نمی‌شوید.

من هم هیچ آمادگی جهت رفتن به کابل و سپس به آلمان را در روز پنج شنبه نداشتم. ایمل زدن همکارانم از اکادمی دویچه‌وله آلمان سبب شد تا مسوولان قنسولی را وا دارند که ویزای صادر شده‌ام را به دست یکی از دوستانم بدهند. ساعات پایانی‌کار سفارت آلمان بود که دوستم به من زنگ زد و با خوشحالی تمام گفت: من اسناد و گذرنامه تو را تسلیم شدم، برنامه سفرت را تنظیم کن!

طبق معمول بخش قنسولی سفارت آلمان روزهای جمعه و شنبه تعطیل اند و من هم روز یک شنبه صبح زود باید به میدان هوایی بین المللی حامد کرزی( کابل) می‌بودم، زیراکه دو همکار دیگرم انتظار پیوستنم‌ را می‌کشیدند و تکت‌هایم در همان روز بوک شده بود.

سفرمان در پروازهای “ترکش ایرلاین” تنظیم شده بود، ساعت یازده صبح زمان پروازمان به سمت استانبول بود که من به اقارب و نزدیکانم جهت خداحافظی در تماس می‌شدم؛  بیشترینه اقاربم از سفرم بی‌خبر بودند.

پرواز ترکش ایرلاین سر وقت، بدون تاخیر، دور از همۀ دغدغه‌های پروازهای داخلی صورت گرفت. خدمه‌های پرواز با برخورد مهربانانه شان هر انسان را تحت تاثیر رفتارشان قرار می‌دادند و نحوه سرویس‌دهی‌شان، توجه هر فرد را بخود معطوف می‌کرد.

تلاوت، مطالعه و ادعیه ماثوره را طبق نیاز انجام داده و فضای هواپیما آنقدر دلکش و مسترح بود که هرگز احساس خستگی و کسالت برایم رونما نگردید. خلبان هرلحظه از وضعیت جوی، مسافت طی شده، مسافت باقی‌مانده، ارتفاع، زمان باقی‌مانده تا مقصد را، هم به‌گونه گویا و هم به شکل دیداری در اسکرین‌های هواپیما نمایش می‌داد.

۳۳۰ دقیقه از پروازمان گذشته بود که خلبان دستور بستن کمربندهای ایمنی را به مسافران داد. من در کنار پنجره واقع شده بودم، از بلندای شهر استانبول،  ناظر اوضاع و احوال بودم. زیبایی شهر استانبول آنقدر کشنده و جذاب بود که توجه من و همۀ سرنشینان هواپیما را بخود معطوف کرده بود.

آبهای خروشان، فضای سبز و خرم، و تعمیرهای مزین و منوری را مشاهده می‌کردم که جهان اسلام به آن فخر می‌کنند. آنچه توجه من را بیش از همه بخود معطوف داشت، مساجدی بود که همۀ ساختمان‌هایش با معماری اسلامی یکسانی، چشم هر بیننده را خیره می‌کرد. هرقدر کوشش کردم تا تعداد مساجدی که من می‌دیدم بشمارم قادر به شمارش آن نگردیدم.

مناره‌های مساجد شهر استانبول در زیبایی این شهر چنان فزونی بخشیده بود که احساس می‌کردی شاید تعمیر دیگری بجز ساختمان‌های مساجد در استانبول وجود ندارد. از همین رو، استانبول را شهر مساجد می‌نامند.

نشست هواپیمای حامل‌مان بسیار با آرامش و دور از تکان‌های نشست‌های هواپیماهای داخلی بود، تا جاییکه احساس فرود نمی‌شد. خلبان پیام خوش‌آمد گویی شهر استانبول را با زبان ترکی و انگلیسی به مسافران ابلاغ کرد و ماهم روانه ترمینال بعدی‌مان شدیم.

طبق برنامه از پیش تعیین شده در ساعت معیینه به دروازۀ رسیدیم که باید آمادگی پرواز به سمت برلین را می‌گرفتیم. بلندگوهای میدان هوایی بین المللی استانبول به صدا درآمد و شماره پروازمان را اعلام می‌کرد. سرانجام به پرواز دیگر ترکش ایرلاین آماده شدیم و قرار شد ۱۸۰ دقیقه دیگر را بپیماییم تا به برلین برسیم.

پذیرایی مهمانداران ترکش ایرلاین بسیار به‌موقع و با کیفیت عالی بود؛ همه چیز منظم و به‌دور از بی‌نظمی انجام می‌گرفت. سرانجام با پرواز آرام و مصوونی به میدان بین المللی برلین آلمان رسیدیم.

“آنکر” زنی ۵۵ ساله اما با شور و انرژی فراوان، یک تن از همکاران مان در برلین انتظار رسیدن مان‌را می‌کشید و با لوحۀ مشخص در مقابل دروازه خروجی ترمینال دست تکان می‌داد، تا گروه پژوهش‌گران افغان را دریابد و با خود به “موتل ون” ببرد. موتل ون اقامت‌گاه من و تیم همراه من بود، هوتلی در مرکز شهر برلین، نزدیک پارلمان آلمان، دفتر کاری نخست وزیر جرمنی، مکانی پر رفت و آمد و محاط به ابحار، سبزه‌ها و دسترسی سریع به مرکز قطار شهری در شهر برلین بود.

هنگامیکه به هوتل رسیدیم، شام شده بود به وقت آلمان، تقریبا هفت شام برلین و ده و سی دقیقه شام هرات؛ البته تفاوت زمانی ۲۱۰ دقیقه‌یی سبب شده بود که ما زودتر از آنچه فکر می‌کردیم به برلن برسیم. بانو انکر با صبوری و تحمل لازم، ما را به سمت اقامت‌گاه‌مان رهنمایی می‌کرد و سرانجام او را سپاس‌گزاری کردیم و مرخص شد.

صبح زود آماده می‌شدیم تا نخستین روزکاری خود را بیاغازیم و با قطار شهری که مروج ترین وسیله حمل و نقل شهری در میان آلمانی‌های تلقی می‌شود، رهسپار مقصدی از پیش تعیین شده گردیدیم. نظم موجوده در قطار شهری‌شان لذت دیگری داشت؛ طبق تقسیم اوقاتی که از یک‌ماه پیش برای‌مان ارسال شده بود، قطار به همان مسیر در همان دقایق و ثانیه‌ها حرکت می‌کرد. حرکت‌ما و گروه همراه ما طرف دفتر دویچه‌وله در برلین بود و با همکاران پاکستانی و آلمانی خویش که همه متخصصان و پژوهش‌گران بودند آشنا شدیم و با هم به معارفه پرداختیم. از پژوهش‌های‌مان به یکدیگر گفتیم و از تجارب همدیگر شنیدیم.

غذای چاشت‌را در رستورانت جاپانی صرف کردیم که غذایش به طعم و به ذایقه ما افغان‌ها همخوانی نداشت و ما هم با پاره‌یی نانی و با نوشیدنی قطرات آبی خود را مصروف ساختیم.

نخستین دیدار و گفتگوی بیرونی را با مسوول اتحادیه خبرنگاران در شهر برلین داشتیم. از اوضاع روزنامه‌نگاران و روزنامه‌نگاری و وضعیت شغلی‌شان در برلین پرسیدیم. وی از وضعیت خوب خبرنگاری برای ما گفت و از حمایت‌های حکومت فدرالی نیز سخن راند. این اتحادیه بیش از هشت‌صد خبرنگار را مورد حمایت و عضویت خویش قرار داده بودکه برنامه‌های مشخصی را  جهت ارتقای ظرفیت شان در پیش داشتند.  در مسیر راه پس از برگشت از اتحادیه خبرنگاران، هنگامیکه از قطار شهری پیاده می‌شدیم با بررسی پولیس مواجه شدیم که کارت‌های ورودی قطار شهری را چک می‌کرد. یک تن از پژوهش‌گران پاکستانی که اشتباها تکت هفته‌وارش را به دستگاه داخل قطار شهری ثبت نکرده بود به پرداخت ۶۰ یورو جریمه محکوم شد. هرچند قیمت تکت‌هفته‌وار فقط ۳۰ یورو بود. آنجا فقط گاهی تکت توسط پولیس مربوطه بررسی می‌شود.

برنامۀ خو ش‌آمدگویی‌را در رستورانت ترکی با طعم و ذایقه دل‌پذیر صرف کردیم، شبی بیادماندنی بود و با اعضای گروه‌خویش گفتیم و خندیدیم.

دیدار از اماکن رسانه‌یی در برلین از جمله روزنامه “تگ اشپیگل”، “زیت آنلاین”، “تاز تودی” و “انستیتیوت ب.پ.ب” خیلی متفاوت از اماکن رسانه‌یی کشورمان بود. مسوولان این مراکز رسانه‌یی در مورد تاریخچه، پوشش رسانه‌یی، تعداد کارمندان، امکانات و تجهیزات شان گفتند و به پرسش های‌من و همکارانم پاسخ می‌دادند.

سفر به هامبورک در شمال آلمان و دیدار از مراکز رسانه‌یی آن، سخت متعجب و متحیرمان ساخت. امکانات و تجهیزات رادیو- تلویزیون هامبورگ غیر قابل وصف بود و افرادی با توانی‌های خاصی در آنجا مصروف کار رسانه‌یی بودند. یک‌روز تمام‌را در هامبورگ سپری کردیم و از اماکن تاریخی و سیاحتی‌اش دیدن نمودیم. هرچند برخی‌ها هامبورگ‌را “هرات-بورگ” می‌گفتند زیراکه هراتی‌های زیادی در این ایالت دیده می‌شدند.

سفر به لیپزیگ آلمان؛ شهری در جنوب این کشور و قدمت هشتصد ساله مراکز اکادمیکش من و همکارانم را سخت متعجب ساخته بود گروه ما از شهر لیپزیگ و مراکز رسانه‌یی آن ایالت نیز دیدن‌کردیم. رادیویی دانشجویی دانشگاه لیپزیک و نشرات چهار ساعته آن‌را از نزدیک دیدیم و با مسوولان آن در مورد چگونگی نشرات، تعداد برنامه‌ها و علل نشرات چهار ساعته جویا معلومات شدیم.

تماسهای مکرر هم‌وطنانم که در آلمان اقامت داشتند بر جذابیت سفرم افزوده بودند. تعدادی زیادی از افغان‌ها به‌دیدنم آمدند و مرا با خود به شهرگردی دعوت کردند و از مراکز تاریخی و دیدنی آلمان آگاهم ساختند.  دیدار از پارلمان آلمان همراه با معماری عجیبی‌که چشم هر بیننده را خیره می‌کرد؛ مسیر طولانی جهت رسیدن به بلندای قصر پارلمان، انسان را به قدرت و توانایی‌هایی آلمان‌ها فرو می‌برد.

گردش‌گرانی از تمام کشورهای اروپایی، آمریکایی، آسیایی و آفریقایی را در آنجا مشاهده می‌کردیم. همه با شور و هیجان نگاره‌های سلفی می‌گرفتند.

قصر آنگلا مرکل نخست وزیر فعلی آلمان نیز در چند متری پارلمان واقع شده بود؛ هرشب چراغ‌های داخل ساختمان اداری‌اش از اقامتگاه‌مان قابل مشاهده بود و بیشترینه اوقاتش‌را در دفتر کاری‌اش سپری می‌کرد.

دیوار برلین، منار آزادی برلین، برلین مال، کاخ ریاست جمهوری و خانه فرهنگی جهان در برلین از جمله عمده ترین اماکنی بود که باز دیدکنندگان فراوانی را داشت. حتی تا نیمه‌های شب هم مملو از گردشگران داخلی و خارجی بود.

سفر چهار روزه بارک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا به آلمان، آنهم به برلین، گشت و گذارها را محدود ساخته بود، برخی از قطارهای شهری متوقف شده بودند و تعداد زیادی از مسوولان پولیس برلین‌را مصروف تامین امنیت بارک اوباما ساخته بود. آژیرهای بی‌هنگام پولیس بخاطر پاک سازی جاده‌ها نیز آزار دهنده بود.

آنچه از مردمش یافتم؛ بسیار حلیم، بردبار و صبور بودند. از هرنوع همکاری دریغ نمی‌ورزیدند و رهنماهای خوبی برای گردشگران بودند. مواردی هم داشتند که از دیدما و فرهنگ ما افغان‌ها ناخوش‌آیند بود؛ استفاده از دخانیات- مخصوصا جوانان پسر و دختر در مسیر رفت و آمد- استفاده از نوشیدنی‌های الکولی در زمان صرف غذا و بی توجهی به مباحث اخلاقی، عمده ترین اعمال ناپسندشان بحساب می‌آمد.

سردی هوا در آلمان بسیار معمول پنداشته می‌شود و ما هم لباس گرم با خود داشتیم اما هرگز احساس سردی نکردیم زیراکه سهولت‌ها و امکانات آنقدر منظم در نظر گرفته شده که حتی ایستگاهای بزرگ قطارهای شهری نیز به سیستم تهویه هوا مجهز اند.

 

در این سفر بسیار چیزهایی آموختیم، از نکات مثبت آن لذت بردیم و از برخی نکات منفی هم عبرت.

در این سفر نه روزه دو پژوهشگر افغان دیگر نیز با من همسفر بودند. از حوزه‌های کاری تخصصی ژورنالیزم با هم صحبت نمودیم و از دانش به‌روز شده آلمان‌ها و پاکستانی‌ها در حوزه روزنامه‌نگاری نوین مستفید شدیم.

 

 

 

 

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه