رفتن به بالا
  • شنبه - ۳۰ ثور ۱۳۹۶ - ۱۹:۵۹
  • کد خبر : ۴۳۶۲
  • چاپ خبر : مردم حوزه غرب، ابزار سیاسیون ناسپاس – بخش اول
عاصم اسفزاری

مردم حوزه غرب، ابزار سیاسیون ناسپاس – بخش اول

وقتی به سیاستگران کنونی می بینم؛ نسبت آینده سیاسی خود و کشور بیشتر نا امید می‌شوم. زیرا عملکرد این اشخاص […]

وقتی به سیاستگران کنونی می بینم؛ نسبت آینده سیاسی خود و کشور بیشتر نا امید می‌شوم. زیرا عملکرد این اشخاص به جای اینکه تصور درستی از اینده بدهد بیشتر ابهام و تاریکی می آورد.

جدای از اینکه به هیچ کس فرصت نقد داده نمی شود  و فکر می کنند درست‌ترین مسیر را انها به پیش گرفته اند و دیگران همه بیراهه می روند این رفتار با مردم اکثر ولایت‌ها مشهود است اما رفتار این بزرگواران با مردم حوزه غرب بدتر و نا بخردانه‌تر.

به طور معمول ولایت‌های غربی برای سیاستگران مرکز همواره نقش سوخت ماشین را دارد  و تا زمانی که بتوانند از آنها‌ برای رسیدن به مقصد خود استفاده می‌کنند.

آنها تا زمان رسیدن به مقصد شان با این مردم ارتباط خوبی نیز دارند اما همینکه به مقصد رسیدند، دیگر همه چیز تغییر می‎کند و در خلوتگاه های خود اصطلاحات بسیار زشت و ناسپندی را در مورد این مردم بکار می‌برند.

این استفاده از امروز نیست و به این زودی هم پایان نمیابد  از این رو نمی‌توانیم تنها این به اصطلاح سیاستمداران  را برای اینکه از ما استفاده می‌کنند، مقصر بدانیم زیرا از یک طرف اصل سیاست در افغانستان این است که باید برای رسیدن به هدف، از هر ابزار ممکن استفاده شود و از طرف دیگر ما ابزار استفاده آنها می‌شویم.

این بزرگواران، این عمل را در قبال مردمی انجام می‌دهند که در اکثر موارد از خیلی کسانی که وقت امتیاز گیری پایشان فرش دیگران را نیز عبور می‌کند جدی تر، صادق تر و پایدارترند هرچند به گونه استثنا هستند کسانی هم که از همین سیاسیتمداران زیرک استفاده های شخصی خود را می برند.

چند مساله باعث دوام این رابطه یکطرفه و ابزاری شده است:

۱-            باور مردم:  باور غلطی از دوران جهاد و پس از آن در ذهن مردم بر درست بودن و سالم بودن این افراد تزریق شده است. آنها می‌پندارند که هرچند این بزرگواران به بیراهه بروند اما روزی درست می‌شوند  برای همین باید از آنها حمایت شود.

۲-            چالش‌های تباری و قومی: هر کس فکر می‌کند باید از قوم خود حمایت کند.

۳-            غیر سیاسی اندیشیدن مردم: از دید شهروندان حوزه غرب، مهم این است که فردی که به میدان آمده به قدرت برسد و این زشت معلوم خواهد شد که از وی طالب قدرت و چوکی و آوردن اصلاحات شوند در حالیکه در تمام جوامع تلاش برای رساند حزب یا کاندیدای شان به چوکی همان دست یافتن به قدرت است. اگر قرار باشد که مردم حوزه غرب دور از قدرت، در محرومیت، بی ثباتی و بیکاری بسر ببرند پس برای آنها چه فرقی می کند که کی در قدرت باشد؟

۴-            ضعف اعتماد به نفس شهروندان: بزرگترین چیزی که از مقامات بخواهند شاید بست ۵ در یک ریاست باشد.

۵-            عدم اعتماد به خودی‌ها و تحمل نکردن یکدیگر ( هستیم متفیق ولی در نفاق خویش )

طوریکه تجربه نشان داده ما برای رساندن دیگران به قدرت تلاشگران خوبی هستیم اما هیچگاهی برای گرفتن حق خود آنچنان توانا نبوده ایم و این مساله ما را همواره از قدرت و پیشرفت دور نگه داشته است.

روزانه صدها جوان تحصیل کرده را می بینیم که به دروازه این بزرگواران با گردن کج ایستاده اند و طلب وظیفه دارند. آنها هم به خیال اینکه دارند به یک گدا کمک می‌کنند با لحنی تحقیر امیز؛ این جوانان را دروازه به دروازه می دوانند. در حالیکه فرزندان مخالفان‌شان که دیروز با انها در ستیز بودند توسط خودشان در پست های بلند کار می‌کنند شاید به بهانه اینکه از یک منطقه اند و بحث‌های دیگر در کنار این. همین بزرگواران به قدرت رسیده، بزرگترین گروه‌های هراس افگن را  به نام‌های مختلف در نقاط گوناگون حوزه غرب حمایت می‌کنند و آنها هم به‌نام‌ها و بهانه‌های گوناگون مردم را یا از بین بردند یا زندگی را برای آن‌ها زهر کرده‌اند.

اگر در چند سال گذشته که مردم حوزه غرب خود را وقف یک جریان کرد؛ سکوت می‌کردند نفع بیشتری به دست می‌آوردند تا اینکه هر روز بنام‌های مختلف تحقییر و کشته شوند.

حالا که دوباره مساله‌ها داغ می‌شود خیلی‌ها در فکر چگونه استفاده نمودن از این مردم‌اند و تلاش دارند تا به طریقی آنها را بازی دهند و شماری هم که به مردم خود صادق نیستند همواره زمینه استفاده شدن شهروندان را مساعد می‌کنند و از این راه به نان و نوایی می‌رسند.

ادامه دارد…

عاصم اسفزاری

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه